زندگینامه مولانا مسیری به درازای هشت قرن، از قونیه تا قلبهای مشتاق معرفت، حکایت از قامت بلند عارفی دارد که نامش مترادف با عشق، شوریدگی و ژرفای کلام الهی است. مولانا جلالالدین محمد بلخی رومی، خورشید بیغروب آسمان عرفان و ادب فارسی، نه تنها شاعری بزرگ که فیلسوفی ژرفاندیش، عارفی واصل و معلمی بیبدیل بود که آموزههایش همچنان پس از قرنها، راهگشای طالبان حقیقت است.
در این مقاله، به بررسی ابعاد گوناگون زندگی مولوی این عارف سترگ، از کودکی تا پرواز ابدیاش، خواهیم پرداخت. او که جزء بزرگترین شاعران جهان شناخته شده و اشعارش به زبانهای زنده دنیا منتشر گردیده و بسیاری از اهل شعر و ادب، حضرت مولانا را با نامهایی نظیر جلالالدین، خداوندگار، رومی و… میشناسند. جالب است بدونید که به مناسبت هشتصدمین سالگرد زادروز او، سال 2007 را سال مولانا نامگذاری کردند.
مولانا کیست؟ تولد و دوران کودکی
در ششم ربیعالاول سال ۶۰۴ هجری قمری (15 مهر 586 شمسی) در شهر بلخ، نگین خراسان بزرگ آن زمان، کودکی دیده به جهان گشود که بعدها نامش جهانی شد. نام او را محمد نهادند و پدرش، بهاءالدین محمد ولد، ملقب به سلطانالعلماء، از عالمان برجسته و صوفیان نامدار عصر خود بود. بهاءالدین ولد، از همان آغاز، نقش بسزایی در تربیت و پرورش روح بلند فرزندش ایفا کرد. او مبادی علوم دینی، عرفان و حکمت را به فرزندش آموخت و بذرهای عشق و معرفت را در دل او نشاند.
در حدود سال ۶۱۵ هجری قمری، به دلیل اوضاع ناآرام بلخ و بیم از حملات مغول، بهاءالدین ولد به همراه خانواده، بلخ را ترک کرد و سفر درازی را آغاز نمود. این سفر، که مهاجرت بزرگ خانواده مولانا شناخته میشود، آنها را به نیشابور، بغداد، دمشق، مکه و در نهایت به قونیه رساند. در نیشابور، ملاقاتی سرنوشتساز میان مولانای خردسال و شیخ عطار نیشابوری رقم خورد. عطار، با دیدن هوش و استعداد درخشان محمد جوان، کتاب اسرارنامه خود را به او هدیه داد و این رویداد، نقطه عطفی در مسیر عرفانی خداوندگار بود.
زندگینامه مولانا و سالهای جوانی او
پس از سالها سفر و توقف در شهرهای مختلف، سرانجام در سال ۶۲۸ هجری قمری، خانواده مولانا به دعوت علاءالدین کیقباد اول، سلطان سلجوقی روم، در شهر قونیه مستقر شدند. بهاءالدین ولد در قونیه به تدریس و موعظه پرداخت و مریدان بسیاری یافت. پس از درگذشت پدر، مسئولیت تدریس و ارشاد به عهده وی افتاد.
مولانا در این دوران، با تلاش بیوقفه، به کسب علوم مختلف، از جمله فقه، حدیث، تفسیر و کلام پرداخت. او محضر اساتید بزرگی را در شام و حلب درک کرد و به یکی از علمای برجسته زمان خود تبدیل شد. در این دوره، مولانا به ملا و مفتی قونیه شهرت یافت و به تدریس و وعظ مشغول بود. زندگی او در این دوران، اگرچه سرشار از علم و معرفت بود، اما هنوز در حصار خشک شریعت و منطق باقی مانده بود و شوریدگی و عشق بیحد و حصری که بعدها در او شعلهور شد، هنوز مجال بروز نیافته بود.
ازدواجهای مولوی و فرزندان او
مولانا، عارف و شاعر پرآوازه ایرانی، در طول زندگی خود 2 بار ازدواج کرد که هر دو ازدواج او نقشی مهم در زندگی شخصی و رشد معنویاش ایفا کردند.
- ازدواج اول: مولانا در سن ۱۸ سالگی با گوهر خاتون، دختر خواجه لالای سمرقندی، ازدواج کرد. این ازدواج در شهر قونیه صورت گرفت و ثمره این پیوند، چهار فرزند بود. سلطان ولد که پسر بزرگ مولانا و جانشین معنوی او پس از وفاتش بود و نقش کلیدی در جمعآوری و تدوین آثار پدر و ترویج طریقت مولویه داشت. علاءالدین چلبی، ملکه خاتون و کیمیا خاتون دیگر فرزندان مولوی بودهاند. گوهر خاتون در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری درگذشت.
- ازدواج دوم: پس از وفات گوهر خاتون، مولانا با کرا خاتون، بانویی از اهالی قونیه که پیشتر بیوه بود و یک پسر به نام شمسالدین یحیی داشت، ازدواج نمود. این وصلت نیز به تقویت بنیان خانواده مولوی کمک کرد و قونوی خاتون به عنوان همسری فداکار در کنار مولوی حضور داشت. از این ازدواج فرزندی برای مولانا متولد نشد، اما او با فرزند همسر دوم خود نیز ارتباطی نیکو داشت و همینطور زودتر از خاتون دوم خود درگذشت.
دیدار شمس و مولانا در قونیه
و اما نقطه اوج و دگرگونکننده زندگی مولانا، ملاقات با شمس تبریزی بود. در اواسط سال ۶۴۲ هجری قمری، شمس تبریزی، عارف وارسته و درویش صاحب حال، به قونیه آمد و با مولانا روبهرو شد. این دیدار، که به لقاءالشمسین مشهور است، رویدادی عظیم در تاریخ عرفان و ادب فارسی محسوب میگردد. مولانا که تا آن زمان عارفی صاحب مکتب و فقیهی برجسته بود، با دیدار شمس، چنان دگرگون شد که خود در اشعارش بارها به این تحول عظیم اشاره کرده است:
مولوی از شمس تبریزی چنان شد که شد.
شمس، روح سرکش و بیقرار مولانا را به سوی حقیقت مطلق رهنمون کرد. او مولانا را از قید و بند علوم ظاهری رهانید و او را با عشق الهی، رقص سماع و فنای فیالله آشنا ساخت. رابطه مولانا و شمس، یک رابطه استاد و شاگردی صرف نبود؛ بلکه یک رابطه عاشقانه و عارفانه بود که در آن، دو روح بزرگ به یکدیگر گره خوردند. شمس برای مولانا، به منزله آینهای بود که وی در آن، خود حقیقیاش را کشف کرد و به رقص و سماع و وجد افتاد. این دوران، اوج شکوفایی روح مولانا و آغاز سرودن غزلیات پرشور و حال دیوان شمس بود.
ارتباط مولانا با شمس چگونه بود؟
رابطه عمیق مولانا و شمس، حسادت برخی از شاگردان و اطرافیان مولانا را برانگیخت. آنها که از تغییرات ناگهانی در رفتار و زندگی رومی شگفتزده و نگران بودند، با شمس به مخالفت برخاستند. این مخالفتها، منجر به دو بار هجرت شمس از قونیه شد.
هجرت اول شمس در سال ۶۴۳ هجری قمری رخ داد. غیبت شمس، مولانا را چنان بیقرار کرد که برای یافتن او، به شام و دمشق سفر کرد. سرانجام با تلاشهای فراوان و نامهنگاریهای پیوسته، شمس را بازگرداند. اما این بازگشت دیری نپایید.
هجرت دوم و ناپدید شدن شمس در سال ۶۴۷ هجری قمری، ضربه مهلکی به مولانا وارد آورد. شمس این بار بدون اطلاع قبلی، برای همیشه از قونیه رفت و دیگر بازنگشت. این واقعه، برای مولانا بسیار دردناک بود و او را در غمی عمیق فرو برد. جالب است بدونید که برخی معتقدند که شمس به دست مخالفانش به قتل رسیده است، اما جزئیات دقیق ناپدید شدن او در هالهای از ابهام باقی ماند.
ارتباط مولانا و شمس تبریزی یکی از عمیقترین و متحولکنندهترین روابط در تاریخ عرفان و ادبیات است که تأثیری شگرف بر زندگی و آثار رومی گذاشت. این رابطه فراتر از یک دوستی ساده بود؛ شمس برای جلالالدین همچون آینهای بود که او را با حقیقت وجودی خود و عمق عشق الهی روبهرو کرد. پیش از ملاقات با شمس، او عالمی برجسته و فقیهی محترم بود، اما با آمدن شمس در 38 سالگی مولوی، زندگی او دستخوش انقلابی درونی شد! شمس با پرسشها و روشنگریهای خود، مولانا را از حلقه درس و بحثهای کلامی به وادی عشق و سماع و وجد کشاند. این صمیمیت تا حدی بود که مولانا تمامی وقت خود را صرف صحبت و مراقبه با شمس میکرد و از تدریس و وعظ فاصله گرفت، امری که موجب حسادت و اعتراض مریدان و اهل قونیه شد.
در دوره اول شمس حدود ۱۶ ماه در قونیه ماند و سپس به دمشق رفت، و دوره دوم پس از بازگشت شمس به قونیه، او مدت کوتاهی در حدود چند ماه تا یک سال در کنار مولانا بود و سرانجام برای همیشه ناپدید شد. این فقدان شمس بود که مولوی را به یک شاعر و عارف تمامعیار تبدیل کرد و او را واداشت تا دریای غزلهای دیوان شمس و مثنوی معنوی را به یاد و نام دوست از دست رفتهاش بسراید. این رابطه، تجلیگاه پیوند عاشق و معشوق در معنای عرفانی بود که نتیجه آن بلوغ روحی و ادبی بینظیر مولانا شد.
زندگی مولوی بعد از ترک شمس
پس از ناپدید شدن شمس، مولانا اگرچه از نظر جسمی از او جدا شده، اما روح شمس همواره در او زنده بود. مولوی، شمس را در وجود خود یافت و شمس درونی او را به سرودن شاهکارهای بیبدیل رهنمون شد. در این دوران، رومی به رقص سماع و وجد بیحد و حصر میپرداخت و تمامی غم و اندوه خود را در قالب اشعار پرشور و حال دیوان کبیر (دیوان شمس) بیان میکرد. او نام شمس را در تخلص بسیاری از غزلیاتش به کار برد، گویی میخواست همواره یاد و حضور او را زنده نگه دارد. شعر زیر را مولانا در نبود شمس تبریزی سروده است:
از فراق شمس دین افتادهام در تنگنا
او مسیح روزگار و درد چشمم بیدوا
در این دوره، حسامالدین چلبی، از نزدیکترین شاگردان و مریدان رومی، نقش بسیار مهمی در زندگی او ایفا کرد. حسامالدین چلبی، به عنوان کاتب و مشوق اصلی مولانا، در جمعآوری و تدوین مثنوی معنوی، شاهکار بزرگ مولانا، نقش حیاتی داشت. مولانا مثنوی را در پاسخ به درخواست حسامالدین چلبی سرود و او را به عنوان مراد و پیر خود در این اثر معرفی کرد. این همکاری بینظیر، منجر به خلق یکی از بزرگترین آثار ادبیات عرفانی جهان شد. در ادامه اولین شعر این اثر را میشنوید. شعر «بشنو این نی چون شکایت میکند» با خوانش «زهرا بهمنی» منتشر شده در سایت گنجور.
اندیشهها و سبک زندگی مولانا
اندیشه اصلی مولانا، عشق الهی است. او معتقد بود که تنها راه رسیدن به حقیقت، عشق است و تمامی موجودات، از ذره تا کهکشان، در حرکت و رقص عشقند. وحدت وجود، فنای فیالله، سماع، عقل جزئی و عقل کلی، موسیقی و شعر، از دیگر مبانی اندیشه مولانا هستند.
سماع، برای مولانا نه تنها یک رقص، بلکه یک عبادت و وسیلهای برای رسیدن به حال و فنا بود. او معتقد بود که چرخش در سماع، نمادی از حرکت افلاک و اتصال به عالم بالاست. حضرت مولوی، بر خلاف بسیاری از عُقلای دین آن زمان، نه تنها با موسیقی مخالفتی نداشت، بلکه آن را غذای روح میدانست و در مجالس سماع، از آلات موسیقی استفاده میکرد.
سبک زندگی مولانا، پس از دیدار شمس، سراسر شور و حال و بیقراری بود. او از قید و بندهای ظاهری رها شده بود و تنها به عشق الهی و پرواز روح در آسمان معرفت میاندیشید. این تحول، در تمامی ابعاد زندگی او، از نحوه پوشش تا معاشرت با مردم، مشهود بود. او به همه انسانها، فارغ از دین، نژاد و طبقه، عشق میورزید و معتقد بود که راه به خدا رسیدن، یکی است.
اشعار و کتابهای شعر مولوی: گنجینهای بیکران
مولانا به زبان فارسی، عربی و ترکی اشعاری سروده است، اما شاهکارهای او عمدتاً به زبان فارسی است.
-
مثنوی معنوی: دریای بیکران حکمت و عرفان
مثنوی معنوی، شاهکار بیبدیل مولوی به شمار میرود که شامل شش دفتر و بیش از ۲۶۰۰۰ بیت است. این اثر، دریایی از حکمت، عرفان، داستانهای تمثیلی، حکایات آموزنده و تفسیر آیات قرآن و احادیث نبوی است. مولانا در مثنوی، با زبانی ساده و در عین حال عمیق، به بیان مفاهیم پیچیده عرفانی میپردازد و راه رسیدن به حقیقت را به مخاطب نشان میدهد. مثنوی، نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان، مورد توجه محققان و علاقمندان به عرفان و ادب قرار گرفته است.
-
دیوان شمس مولانا: آتشفشان عشق و شوریدگی
دیوان شمس، که به دیوان کبیر نیز معروف است، شامل بیش از ۴۰۰۰۰ بیت غزل، قصیده، رباعی و ترجیعبند است. این دیوان، آتشفشانی از عشق، شوریدگی، وجد و حال است که مولانا در اوج دگرگونی روحی خود و در فراق شمس سروده است. غزلیات دیوان شمس، سرشار از مضامین عاشقانه، عارفانه، رقص و سماع و توحید است. نام شمس، در تخلص بسیاری از غزلیات این دیوان به کار رفته است.
-
رباعیات، مکتوبات و مجالس سبعه
◊ رباعیات: فیه ما فیه شامل بیش از ۲۰۰۰ رباعی که در آن، مولانا به بیان اندیشههای عرفانی خود به صورت فشرده و عمیق میپردازد.
◊ مکتوبات: نامههای مولانا به افراد مختلف که حاوی نکات اخلاقی، عرفانی و اجتماعی میباشد.
◊ مجالس سبعه: مجموعه هفت موعظه از مولانا که در مجالس عمومی ایراد شده است.
بیشتر بخوانید: شعرهای عاشقانه مولانا | دو بیتی های مولانا درباره عشق
وفات مولانا جلالالدین بلخی
مولانا در پی یک بیماری سخت، در غروب یکشنبه، پنجم جمادیالآخر سال ۶۷۲ هجری قمری، مصادف با ۲۶ آذر در شهر قونیه از دنیا رفت. تشییع جنازه او، بسیار باشکوه بود و هزاران نفر از مردم قونیه و شهرهای اطراف، با غم و اندوه فراوان، پیکر او را تشییع کردند. آرامگاه او در شهر قونیه، امروز به عنوان موزه و مقبره رومی، مقصد هزاران عاشق و عارف از سراسر جهان است.
مولانا خود، مرگ را وصال با معشوق و بازگشت به اصل خویش میدانست و از آن با عنوان شب عروس و یا شب عرس یاد میکرد:
روز مرگم روز شادی و سرور است
شب عروس است و شب وصال است
اشعار پرمخاطب و آیین مولوی
اشعار مولوی، به دلیل سادگی زبان، عمق معنا و قابلیت ارتباط با تمامی اقشار جامعه، همواره مورد توجه عموم مردم بوده است. برخی از مشهورترین و پرمخاطبترین اشعار مولانا عبارت هستند از:
- بنی آدم اعضای یکدیگرند
- آن یکی خر داشت پالانش نبود
- بشنو از نی چون حکایت میکند
- ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه را گم کردهام
آیین و روشهای زندگی مولانا، بر پایه عشق، مدارا، تسامح، صلح، و دوری از تعصب و تنگنظری استوار بود. او معتقد بود که دین، راهی برای رسیدن به خداست و نه وسیلهای برای جدایی و تفرقه. آموزههای او، فراگیر و جهانی است و به همین دلیل، در تمامی فرهنگها و جوامع، مورد استقبال قرار گرفته است.
بهترین شعرهای مولانا
¶ بیشتر بخوانید: 20 شعر مولانا درباره خدا
تأثیر خداوندگار بر ادبیات و عرفان
تأثیر مولانا بر ادبیات فارسی و عرفان اسلامی، بیبدیل و عمیق است. بسیاری از شاعران و عارفان پس از او، تحت تأثیر کلام و اندیشه او قرار گرفتهاند. اشعار او، منبع الهام بسیاری از هنرمندان، موسیقیدانان و نویسندگان در سراسر جهان بوده است. نام مولانا، مترادف با عشق و عرفان است و کلام او، راهگشای بسیاری از طالبان حقیقت.
سخن آخر: میراث جاودان مولانا برای بشریت
مولانا جلالالدین محمد بلخی، نامی است که با عشق، معرفت و شوریدگی گره خورده است. زندگی او، از کودکی تا پرواز ابدی، سراسر درس و عبرت است. دیدار با شمس، تحولی عظیم در زندگی او ایجاد کرد و او را از فقیهی خشکاندیش به عارفی شوریده و عاشقی بیقرار تبدیل کرد. مثنوی معنوی و دیوان شمس، میراث جاودان او برای بشریت است که همواره الهامبخش و راهگشای طالبان حقیقت خواهد بود. آموزههای مولانا، بر پایه عشق و مدارا و صلح، در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است. نام و یاد او، همواره در آسمان عرفان و ادب فارسی، چون خورشیدی فروزان خواهد درخشید.
وصف شما از این شاعر پرآوازه و نامدار ایرانی، عارف و زاهد بزرگ حضرت جلالالدین محمد بلخی مولوی چیست؟ برایمان بنویسید.








