مولانا جلالالدین محمد بلخی، شاعر بزرگ قرن هفتم هجری یکی از درخشانترین ستارگان آسمان ادب فارسی است. نام او همواره با شور، عشق و عرفان گره خورده است. شعرهای عاشقانه مولانا در طول قرنها توانستهاند قلب میلیونها انسان را به تپش درآورند و آنها را با مفاهیمی والا از عشق، آزادی و معنویت آشنا کنند. زبان او زبانی ساده، روان و در عین حال عمیق است که از سرچشمهای ناب و الهی میجوشد.
وقتی به اشعار عاشقانه مولانا مینگریم، درمییابیم که عشق در نگاه او فراتر از یک رابطه انسانی است. عشق، جریانی است که انسان را از زمین به آسمان میبرد، او را از حصارهای مادی آزاد میکند و به سوی حقیقت و کمال سوق میدهد. همین ویژگی باعث شده تا شعرهای عاشقانه مولوی تنها محدود به یک فرهنگ یا جغرافیا نماند و در سراسر جهان طنینانداز شود. در ادامه بهترین شعرهای عاشقانه مولانا را آورده و میتوانید آن را برای نیمه دیگر زندگیتان ارسال کرده و محبت و عشق را در قلب شریک زندگیتان به جریان اندازید.
شعرهای عاشقانه مولانا
با تو حیات و زندگی بیتو فنا و مردنا
زانک تو آفتابی و بیتو بود فسردنا
***
گوی منی و میدوی در چوگانِ حکمِ من
در پی تو همی دَوَم گرچه که میدوانمت
***
ای نور ما، ای سور ما، ای دولت منصورِ ما
جوشی بِنِه در شور ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما
ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دود ما
***
هر جا روی تو با منی، ای هر دو چشم و روشنی
خواهی سوی مستیم کش، خواهی ببر سوی فنا
شعر عاشقانه مولانا
جان من و جهان من، روی سپید تو شدهست
عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو
از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو
***
یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد
صد جان به فدای عاشقی باد ای جان
***
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
***
ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما
رباعیات مولانا درباره عشق
آمدهام که بوسهای از صنمی ربودهای
بازبده به خوشدلی خواجه که واسِتانمت
***
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمیشود
***
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک سوگند من و توبهام اشکست کجاست
جان جانست وگر جای ندارد چه عجب
اینکه جا میطلبد در تن ما هست کجاست
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست
بیشتر بخوانید: تک بیت مولانا درباره خدا
بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت
***
جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
ای سرو روان بنما آن قامت بالا را
خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را
خورشید دگر بنما این گنبد خضرا را
اشعار عاشقانه مولانا
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
***
هم رحمت رحمانی هم مرهم و درمانی
درده تو طبیبانه آن دافع صفرا را
تو بلبل گلزاری تو ساقی ابراری
تو سرده اسراری هم بیسر و بیپا را
دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
خواب شبم ربودهای مونس من تو بودهای
درد توام نمودهای غیر تو نیست سود من
***
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
شعر درباره عشق از مولانا
بیا ای جان نو داده جهان را
ببر از کار عقل کاردان را
چو تیرم تا نپرانی نپرم
بیا بار دگر پر کن کمان را
***
ای در دل من میل و تمنا همه تو
واندر سر من مایه سودا همه تو
هرچند بروی کار در مینگرم
امروز همه توئی و فردا همه تو
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگردِ که بودی که چنین استادی؟
خوبی و کَرَم را چو نکو بنیادی
ای دنیا را ز تو هزار آزادی
***
جز عشق نبود هیچ دمساز مرا
نی اول و نی آخر و آغاز مرا
جان میدهد از درونه آواز مرا
کی کاهل راه عشق درباز مرا
بهترین شعرهای مولوی درباره عشق
من پیر فنا بدم جوانم کردی
من مرده بدم ز زندگانم کردی
میترسیدم که گم شوم در ره تو
اکنون نشوم گم که نشانم کردی
***
تا از تو جدا شده است آغوش مرا
از گریه کسی ندیده خاموش مرا
در جان و دل و دید فراموش نهای
از بهر خدا مکن فراموش مرا
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان
منتخبی از بهترین اشعار عاشقانه مولوی
سیر نمیشوم ز تو ای مه جان فزای من
جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من
با ستم و جفا خوشم گرچه درون آتشم
چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان
ذره به ذره رقص در نعره زنان کههای من
آمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخور
گفتم غم نمیخورم ای غم تو دوای من
برای تو فدا کردیم جانها
کشیده بهر تو زخم زبانها
شنیده طعنههای همچو آتش
رسیده تیر کاری زان کمانها
اگر دل را برون آریم پیشت
ببخشایی بر آن پرخون نشانها
اگر دشمن تو را از من بدی گفت
مها دشمن چه گوید جز چنانها
بیا ای آفتاب جمله خوبان
که در لطف تو خندد لعل کانها
که بیتو سود ما جمله زیانست
که گردد سود با بودت زیانها
گمان او بسستش زهر قاتل
که در قند تو دارد بدگمانها
گلچین شعرهای عاشقانه مولانا
تا نقش خیال دوست با ماست دلا
ما را همه عمر خود تماشاست دلا
وانجا که مراد دل برآید ای دل
یک خار به از هزار خرماست دلا
متنهای عاشقانه مولانا
عاشق همه سال مست و رسوا بادا
دیوانه و شوریده و شیدا بادا
با هشیاری غصه هرچیز خوریم
چون مست شویم هرچه بادا بادا
***
ای آنکه تو یوسف منی من یعقوب
ای آنکه تو صحت تنی من ایوب
من خود چه کسم ای همه را تو محبوب
من دست همیزنم تو پائی میکوب
***
هستم به وصال دوست دلشاد امشب
وز غصه هجر گشته آزاد امشب
با یار بچرخم و به دل میگویم
یارب که کلید صبح گم باد امشب
شعر عشق از مولوی
آن جان که از او دلبر ما شادانست
پیوسته سرش سبز و لبش خندان است
اندازه جان نیست چنان لطف و جمال
آهسته بگوئیم مگر جانانست
***
ای رویت از قمر به آن رو به روی من نه
تا بنده دیده باشد صد دولت ابد را
در واقعه بدیدم کز قند تو چشیدم
با آن نشان که گفتی این بوسه نام زد را
تک بیتی مولانا درباره عشق
خیال تو چو درآید به سینه عاشق
درون خانه تن پر شود چراغ حیات
***
اندر دل من درون و بیرون همه او است
اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد
بیچون باشد وجود من چون همه اوست
دوبیتی های عاشقانه مولانا
با عشق نشین که گوهر کان تو است
آنکس را جو که تا ابد آن تو است
آنرا بمخوان جان که غم جان تو است
بر خویش حرام کن اگر نان تو است
***
جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است
رنج دل و تاب تن و سوز جگر است
از هرچه خورند کم شود جز غم تو
تا بیشترش همی خورم بیشتر است
***
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست
اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
هم پرتو تست هر کجا دلداریست
***
خاک قدمت سعادت جان من است
خاک از قدمت همه گل و یاسمن است
شعرهای عاشقانه مولانا
در عشق تو هر حیله که کردم هیچست
هر خون جگر که بیتو خوردم هیچست
از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچست
***
در وصل، جمالش گل خندان منست
در هجر، خیالش دل و ایمان منست
دل با من و من با دل ازو در جنگیم
هریک گوئیم که آن صنم آن منست
***
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رُخت زمانه زندان منست
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان منست
بهترین شعرهای عاشقانه مولانا
دوش از سر لطف یار در من نگریست
گفتا بیما چگونه بتوانی زیست
گفتم به خدا چنانکه ماهی بیآب
گفتا که گناه تست و بر من بگریست
***
آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من
***
بیتو دل را نبود برگ جهان
بیتو گل را نبود برگ چمن
***
برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن
پی رضای تو آدم گریست سیصد سال
که تا ز خنده وصلش گشاده گشت دهن
عشق در نگاه مولوی چگونه است؟
عشق در آثار مولانا تنها یک احساس گذرا نیست، بلکه جوهره آفرینش و موتور حرکت عالم است. او در مثنوی معنوی و دیوان شمس بارها به این موضوع پرداخته و عشق را نوری معرفی میکند که تمام تاریکیها را میزداید. مولانا معتقد است که انسان بدون عشق همچون جسمی بیروح است. عشق، جان را زنده میکند و خرد را به پرواز درمیآورد. دو بیتی های عاشقانه مولانا و غزلهای او، آیینهای شفاف از این نگاه هستند. در واقع، مولانا با کلام خود نشان میدهد که عشق میتواند پلی باشد برای رسیدن به معشوق حقیقی.
ویژگیهای شعرهای عاشقانه مولانا
چرا اشعار عاشقانه او پس از گذشت هفت قرن همچنان جذابیت دارند؟ پاسخ در چند ویژگی کلیدی نهفته است:
- زبان موسیقایی و روان: کلمات در شعر مولانا همچون رودی جاریاند. او با ریتمی خاص و موسیقی درونی، مخاطب را مجذوب میسازد.
- عمق معنوی: اشعار عاشقانه مولانا فقط برای دل بردن و دلدادگی نیستند؛ بلکه حامل پیامهای عرفانی و فلسفیاند.
- جهانشمولی: عشق در نگاه مولانا محدود به فرهنگ ایرانی یا دینی خاصی نیست. او از عشقی سخن میگوید که همه انسانها، فارغ از نژاد و مذهب، میتوانند آن را درک کنند.
- تصویرسازی خیالانگیز: مولانا با بهرهگیری از تصاویر بدیع، مخاطب را به دنیایی خیالی میبرد که در آن مرزهای واقعیت و رویا در هم میشکنند.
محبوبترین اشعار عاشقانه مولانا
برای درک بهتر نگاه مولانا به عشق، مرور چند دسته از اشعار او خالی از لطف نیست:
- غزلهای عاشقانه: پر از شور و حال، همراه با استعارههایی از شمع و پروانه، آتش و پرواز.
- دو بیتی های عاشقانه مولانا: کوتاه اما عمیق، که گاهی در چند مصرع رازهایی بزرگ از عشق را بازگو میکند.
- اشعار عرفانی با مضامین عاشقانه: آثاری که عشق زمینی را پلی برای درک عشق الهی معرفی میکنند.
جایگاه شعرهای حضرت مولوی در ادبیات
مولانا در کنار حافظ، خیام نیشابوری، سعدی و فردوسی یکی از ستونهای ادبیات فارسی است. با این حال، ویژگی خاص او در پرداختن به عشق باعث میشود اشعارش تجربهای منحصر بهفرد خلق کنند. وقتی اشعار عاشقانه حضرت مولانا را میخوانیم، احساس میکنیم که با یک راهنما در مسیر روحانی همراه شدهایم. این اشعار، تنها سرگرمی یا لذت زبانی نیستند؛ بلکه ابزاری برای رشد معنوی و شناخت درونی محسوب میشوند.
بیشتر بخوانید: بهترین شعرهای خیام
چرا باید امروز هم شعرهای مولانا را بخوانیم؟
در زمان حال انسان بیش از هر زمان دیگری نیازمند آرامش و معناست. مطالعه شعرهای مولانا به ما یادآوری میکند که در دل همه سختیها، عشقی بیپایان وجود دارد که میتواند روشنیبخش زندگی ما باشد. خواندن بهترین شعرهای مولانا فرصتی است تا با نگاهی تازه به روابط انسانی بنگریم، از روزمرگیها فاصله بگیریم و دوباره به ارزشهای حقیقی زندگی بیندیشیم.
سخن پایانی
مولانا شاعری است که عشق را به زبان همه انسانها ترجمه کرده است. شعرهای عاشقانه مولانا به دلیل ترکیب هنرمندانه شور انسانی با معنویت عارفانه، همچنان تازه و پرطراوت به نظر میرسند. چه در ایران و چه در دورترین نقاط جهان، اشعار او همچون نوری جاودانه میدرخشند.
اگر به دنبال تجربهای متفاوت از خواندن شعر هستید، خواندن دو بیتی های عاشقانه مولانا و غزلهای شورانگیز او را از دست ندهید. این اشعار نه تنها دل شما را آرام میکنند، بلکه دیدگاهتان را نسبت به عشق، زندگی و هستی دگرگون خواهند ساخت. شما نیز در پایان و قسمت نظرات مجله اینترنتی بدونید برای ما زیباترین شعر مولانا را که خواندهاید، به اشتراک بگذارید.
بیشتر بخوانید: شعرهای عاشقانه سعدی


















یک پاسخ
بسیار زیبا بودن. سپاس.
این شعر عاشقانه مولانا نیز تقدیم شما باد:
سلطان منی سلطان منی/ و اندر دل و جان ایمان منی
در من بدمی من زنده شوم/ یک جان چه بود صد جان منی